دختر دوم خانوادۀ خیامی. همیشه نگران و حیرت زده. در همۀ کارها ناتمام. نگران از نتوانستن و به سرانجام نرسیدن. نگران از مرگ بیبیناز، نگران از خواستگاران جانان، نگران از عشق ساقی به کارگر آسیابان و نگران از سر به هوایی لعبت. نگران از شرابخوارگی پدرش. چشمان و لبان نیمه بازش این نگرانی همیشگی را بازتاب میداد.
می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
و اندیشۀ هفتاد و دو ملت ببرد
پرهیز مکن ز کیمیایی که از او
یک جرعه خوری، هزار علت ببرد
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.