قصۀ شما | قسمت دوم

شار شار، شر شر

کاور

فهرست پادکست قصه‌های ایرانی
پیشگفتار قصه:0:00
قصه شار شار، شر شر: 1:16
معرفی راوی: 6:04
طبقه‌بندی قصه: 6:51
اخته کردن خود: 7:40
زن نانجیب: 9:46
موسیقی Ai-عشق تراژیک: 10:30
زنان متهم در قصه: 11:03
تفاوت ارزش زنان و مردان در فرهنگ عامه: 12:11
باور زاییدۀ اجتماع: 14:10
موسیقی Ai-عشق تراژیک: 16:06
نظریه لوی استروس: 16:39
ارزش حیاتی خرید اتومبیل: 20:34
موسیقی Ai-عشق تراژیک : 21:58
ارزش حیاتی زنان چیست؟: 22:32
جمع‌بندی نظریه استروس درباره ازدواج: 23:25
نظریه استروس و قصه‌های شفاهی: 24:10
پس‌گفتار: 25:48
موسیقی پایانی: 27:14

متن و منابع پادکست قصه‌های ایرانی؛ شار شار، شر شر

شار شار، شر شر
خب این قصه‌ای که می‌خوام بگم این یکی از قصه‌های فولکلور آذربایجانه. یه قصۀ زنانه است، تقریباً می‌شه گفت. این قصه، قصۀ یک خانومیه، یک زنیه که خیلی همسرش رو دوست داشته و همسرش هم خیلی این رو دوست می‌داشت و البته ظاهراً خیال می‌کرد که خیلی همسرش اینو دوست داره. و این باعث حسادت زن‌های اون روستا و فامیل و همسایه‌شون شده بوده و هر وقت که هر زنی از شوهرش شکایتی می‌کرد پیش این خانوم، این می‌گفت که نه، اصلاً شوهر من این طوری نیست، شوهر من خیلی خوبه، حتی وقتی زن‌ها از خیانت شوهراشون می‌گفتن، این می‌گفت که نه، شوهر من هرگز این طوری نیست. حتّی بعد از مرگ منم مطمئناً به من وفادار می‌مونه، شوهر من با همه مردهای کرۀ زمین فرق می‌کنه.
زن‌های محل برای این‌که این خانوم رو ادب کنن یا تنبیهش کنن، بیدارش کنن شاید بهتر بگیم، می‌گن خب بیا شوهرتو آزمایش کنیم؛ یه روزی تو که گله‌رو از صحرا می‌خوایی برگردونی، می‌گیم که یه اتفاقی برات افتاده، بعد یکی‌ هم میاد شهادت می‌ده که آره ما دیدیم گرگ به گله‌ات حمله کرد و تو رَ م زخمی کرد و تو مردی. تو بیا خونۀ یکی از ما قایم شو. ما به شوهرت می‌گیم که تو مردی. ببینیم بعد از مرگ تو چکار می‌کنه؟ آیا این طوری که تو می‌گی وفادار می‌مونه به تو و با عشق تو تا آخر عمرش زندگی می‌کنه یا نه؟ خلاصه این زن، مفقودش می‌کنن زن‌های همسایه و میان به این آقا می‌گن که همسرتو گرگ خورده. این آقا یه چند روزی تحمل می‌کنه، زن‌های همسایه، فامیلا براش غذا می‌آوردن، احتیاجاتش رو برطرف می‌کردن و خونه‌اشو  تمیز می‌کردن و اینا به عنوان که این آقا داغداره.
بعد یه روزی بهش می‌گن خب چیزی نیاز نداری، اگه چیزی می‌خوای، علاوه بر این سرویس‌هایی که ما بهت می‌دیم چیزی دیگه نیاز داری یا نه؟ می‌گه که من، حالا اگه بشه که بالاخره زنم هم گرگ خورده و اینها، زن ندارم، تحت فشارم اگر می‌شه، یک همسری برای من انتخاب بکنید. می‌گن، خب چجور همسری می‌خوای؟ می‌گه انتخاب خودتون، حالا خیلی فرقی نمی‌کنه، من خیلی آدم پرتوقعی نیستم، هر چی که باشه خوبه، یه نفر باشه که همدم تنهایی من باشه منم از تنهایی در بیام. حالا بعد یه هفته که همسرش نبوده، خیلی احساس تنهایی می‌کرده.
زن‌ها میان به این خانوم می‌گن که بفرما، شوهرت بعد از یک هفته زبون وا کرد و گفت که چی می‌خواد؟ زن‌های همسایه این خانومو چادر چاقچورش می‌کنن و می‌برن با روبنده و اینا که نشناسه. به این هم می‌گن که این خانوم شرطش اینه که شما تا قبل از خوندن خطبۀ عقد روشو باز نمی‌کنه که شما ببینینش بعد عقد رو میخونن و قبول می‌کنه. می‌گن خب نمی‌خوای قبل عقد ببینی؟ می‌گه نه اصلاً هیچ فرق نمی‌کنه اصلاً برام، فقط زن باشه، مهم نیست که چه‌جوری باشه، همین برا من خوبه.
بعد این خطبه عقد جاری می‌شه و زن بعد این‌که دیگه مهمون‌ها می‌رن، زن می‌گه که من اگر اجازه بدید می‌خواهم یه دست به آب برم و بیام. می‌ره دستشویی که اون ور حیاط بوده. مرد پشت این راه می‌افته می‌ره به این نیّت که خانوم تنها نباشه، بالاخره نترسه و اینا. پشت در توالت که وایستاده بوده، خب این خانوم داشته کارشو می‌کرده، صدایی می‌آد از اون داخل، بعد این مرد می‌گه که، مرد برمی‌گرده بهش می‌گه: من قربون اون شاشیدنت برم، زن قبلی من، گور به گور شده وقتی می‌شاشید صدای شارشار می‌داد، صدای جیش تو صدایی شرشر می‌ده، چقدر تو ظریف و ز….
بعد این بوده که این خانومم به این شکل واقعاً تنبیه شده و آگاه شده از این‌که هیچ مردی به‌ هر حال نیست که تا آخر عمرش بتونه به یه زن وفادار بمونه. و این قصه فولکلور آذربایجانی رو زن‌ها برای که به هم تو درد دل‌هاشون به هم دلداری بدن و تسکین بدن زن‌هایی که خیانت دیدن تو زندگیشون و این‌ها به هم می‌گن که هیچ مردی وجود نداره که بتونه تا آخر عمرش وفادار بمونه به زن.
بخش دوم پادکست
سلام. من محسن سعادت هستم و این دومین قصه از مجموعۀ اپیزودهای قصۀ شماست. این قصه توسط نفیسه محمدپور از قائم‌شهر روایت شد که البته خودشون در ابتدای قصه یادآوری می کنند که این قصه را از مادربزرگ مرحومشون خانم منصوره ابراهیم‌زاده ادهم به زبان ترکی شنیدند. از خانم نفیسه محمدپور متشکرم که این قصّه را برای ما نقل کرد. امیدوارم شما هم که صدای ما را می‌شنوید و با قصه‌های شفاهی و مردمی آشنایی دارید این قصه‌ها یا حتی متل‌ها و لالایی‌ها را برای من بفرستید تا با نام و صدای راوی منتشر کنم. برویم سراغ کتاب طبقه‌بندی قصه‌های ایرانی و ببینیم که آیا این مضمون بی‌وفایی یا لرزان بودن قدم‌های مردان در عشق و عاشقی در طبقه‌بندی قصه‌های شفاهی جایی دارد یا نه؟
طبقه‌بندی قصه‌های ایرانی
برای پیدا کردن مضمون مشترک این قصه طبق معمول نگاهی کردم به کتاب طبقه‌بندی قصه‌های ایرانی اولریش مارزلف. اگر مضمون اصلی قصه‌ای را که شنیدید آزمون وفاداری مرد به زن یا آزمون عشق مرد به زن بدانیم قصه‌ای مشابه با این مضمون در طبقه‌بندی قصه‌های ایرانی وجود نداشت. اما دو قصه یکی در بخش قصه‌های کوتاه و دومی در بخش قصه‌های شوخی وجود داشت که اندکی شباهت در آن دیده می‌شد.
در داستان اول عاشق و معشوقی سوگند می‌خورند که تا ابد به هم وفادار باشند و وقتی دختر دچار بیماری سختی می‌شود و در بستر مرگ می‌افتد پسر از ترس اینکه بمیرد و نتواند عهد خود را که وفاداری به دختر است به جا آورد آلت خود را می‌برد. دختر سلامت خود را به دست می‌آورد و از مرد تقاضای ارتباط جنسی دارد (مارزلف 1371, 169) و ادامۀ داستان به چند شکل مختلف روایت شده است که الان برای شما تعریف نمی‌کنم و شاید بعدها مفصل‌تر به این قصه‌ بپردازم.
پس در این قصه ما آزمون وفاداری مرد را شاهد هستیم هر چند این آزمون منجر به تصمیمی هولناک و عجیب می‌شه که ما رو به یاد آتیس یونانی می‌اندازد که خودش را به خواست سیبل یا الهه کوبیلیا اخته کرد که با زن دیگری ازدواج نکند و این آقای آتیس بعد از این عمل مرد و کوبلیا که الهه بود دستور داد همۀ خادمان معبدش را اخته کنند. بگذریم.
مرد در این قصه مطمئن نیست که بتواند عشق خود را حفظ کند و تلویحاً و غیر مستقیم این پیغام را به شنونده منتقل می‌کند که وفاداری ابدی در مردان کاری سخت و دشوار است. همچنین باید در نظر داشت که در داستانی که شنیدید و این قصه که من به عنوان نمونه آوردم تصوری از عشق ناب و رمانتیک در ذهن راویان و احتمالاً شنوندگان وجود دارد که وفاداری عاشق و معشوق یک مفهوم ابدی است. ما می‌توانیم رد این نگاه غالب به عشق را در ادبیات رسمی و غیر رسمی ببینیم. در اغلب منظومه‌های عاشقانه فارسی وفاداری و ریاضت و زهد به دور از تمایلات جنسی، برجسته است و حتی از موضوع ازدواج و تعهد زناشویی فراتر می‌رود. در داستان لیلی و مجنون یا عشق فرهاد به شیرین و حتی داستان‌های شفاهی که به وصال یا مرگ منجر می‌شود ما با مفهومی به نام عشق ابدی مواجه هستیم. گویا عشق دو تن در جهان بی‌همتا و یگانه و غیرقابل تکرار است.
در داستان دوم که شباهتی در تم یا بن‌مایه با این قصه دارد جای مرد و زن عوض شده است. برادری مجرد به زنان بدبین است. به برادر زن‌دار خود دربارۀ اعتماد نکردن به زنان هشدار می‌دهد و برادر خود را برای اثبات نانجیبی زن وا می‌دارد که خودش را به مردن بزند. بعد از مرگ ظاهری، وقتی برادر عزب به زنِ برادر خود پیشنهاد ازدواج می‌دهد زن می‌گوید که من پیش از این به کسی قول ازدواج داده‌ام. یعنی در قصه این مرد است که تلاش می‌کند نجابت و وفاداری زن را با مرگ ساختگی خود آشکار کند و پایان قصه نتیجه‌ای دردناک با طنزی تلخ است (مارزلف 1371, 206)
چرا قصه‌ها بیشتر دربارۀ بی‌وفایی زنان است؟
اما نکتۀ بسیار مهمی در جستجوی قصه‌های مشابه نظرم را جلب کرد. چرا مضمون بی‌وفایی مردان در قصه‌های شفاهی ثبت شده اندک است؟ و برعکس مضامین خیانت زنان به مردان و یا بی‌وفایی زنان به مردان به وفور دیده می‌شود. از آغاز داستان هزار و یک شب گرفته که پادشاه وقتی که فهمید زنش به او خیانت کرده است هر شب با زنی می‌خوابید و صبح روز بعد دستور قتل او را می‌داد تا بسیاری قصه‌های شفاهی که زنان علی‌رغم داشتن شوهر، فاسقی زیر سر دارند و گاه به سزای عملشان می‌رسند مثلاً در طوطی‌نامه و گاه به خوبی و خوشی تا پایان قصه شوهرشان را فریب می‌دهند؟ (مارزلف 1371, 207–10) کسی درباره حرمسراهای عریض و طویل پادشاهان، یا تعدد زنان قهرمان یک قصه به عنوان معیارهای بی‌وفایی و بی‌عفتی سخن نمی‌گوید. گویا همگی این اعمال از طرف مردان را پذیرفتنی می‌دانند.
مردان و زنان به عنوان دو جنسیت متفاوت، در اغلب قصه‌ها اعتبار و ارزش یکسانی ندارند. من در اپیزود 126 قصه‌های ایرانی با عنوان خجه چاهی به این موضوع اشاره کردم. برخی از مستندات این ادعا را از کتاب باورهای عامیانۀ مردم ایران گردآوری حسن ذوالفقاری و بخش‌هایی از متن کتاب بندهش ذکر کردم که اگر دوست داشتید می‌توانید آنجا بشنوید. فقط برای آمادگی ذهنی درباره این بحث بعضی از ویژگی‌های زن و مرد را در باور عامیانه بشنوید:
زن مانند شیشه است دست را می‌برد. دنده‌های مرد چهارده و مال زن سیزده تاست از این رو زن در عقل و درایت و هر چیز دیگر در برابر مرد دارای نقص و ضعف است. اگر زنی پاهای پر مو و گردن بدبویی داشته باشد می‌گویند از جنس شیطان است. اگر زنی ناخن سبابۀ پایش بزرگ‌تر از ناخن شصت پایش باشد بعد از ازدواج بر شوهر خود مسلط است. خون زن و سید شوم است نباید بر زمین ریخته شود. زن و اسب و شمشیر نسبت به صاحبانشان بی‌وفا هستند (ذوالفقاری 1398, 680)
خب خانم‌ها و آقایان خواهش می‌کنم از اندازه‌گیری انگشت سبابه بیاید بیرون و بیاید ببینیم ویژگی ما مردان در فرهنگ عامه چگونه انعکاس پیدا کرده است:
می‌گویند پشت مرد که بزنند و گرد بلند شود نان خودش را می‌تواند دربیاورد. و مردی که سینه‌اش پر مو باشد مهر علی در دل دارد. دنده‌های مرد چهارده و مال زن سیزده تاست و الی آخر …(ذوالفقاری 1398, 1001)
اما احتمالاً شما هم با من هم‌عقیده باشید که بسیاری از این باورها همچنان در زمانۀ ما پذیرفتنی و مقبول است. ممکن است موی پای زنان و سینۀ مردان به لطف تکنولوژی ازالۀ مو دیگر تجسم شیطان و یا تبلور مهر امام اول شیعیان نباشد اما قتل دختران به دست عناصر ذکور یک خاندان که این روزها در اخبار بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرد نشانه‌ای است از جایگاه زنان در بخشی از فرهنگ ما که امروزه دیگر برای اغلب ایرانیان قابل قبول نیست.
اگر شما هم مثل من معتقد باشید که باورها و رفتار ما تنها ریشه در ویژگی‌های ذاتی و ژنتیکی ندارد بلکه شکل زندگی اجتماعی ما در طول تاریخ و مواجهۀ ما با نیروهای طبیعت می‌تواند باورها و رفتار ما را تحت تأثیر قرار دهد پس این تصور که ارزش و اهمیت مردان و زنان تفاوت دارد از کجا سرچشمه گرفته است؟ چه وضعیت‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی در طول تاریخ یا در روان و طبیعت انسان‌ها منجر به چنین باوری در جوامع شده است؟
نظرات مختلفی در این‌باره وجود دارد. انسان‌شناسان، جامعه‌شناسان و حتی روان‌شناسان در این‌باره پژوهش کرده‌اند. کلود لوی استروس، کارل مارکس، میشل فوکو، پیر بوردیو و زیگموند فروید و بسیاری از نظریه‌پردازان فمینست از جمله کسانی هستند که ایده‌ها و نظرات خودشان را در قالب کتاب و مقاله ارائه کرده‌اند. من در این قسمت به دلیل محدودیت زمان و احتمال این‌که بحث از حوصله شما خارج باشد، خیلی فشرده و مختصر سعی می‌کنم شما را بیشتر با نظریۀ لوی استروس انسان‌شناس آشنا کنم. باقیِ دیدگاه‌ها را در فرصت دیگر متناسب با موضوع قصه‌ها برای شما خواهم گفت.
کلود لوی استروس و راز ازدواج‌های ابتدایی
در اپیزود 133 پادکست قصه‌های ایرانی با عنوان دختر آفتاب دربارۀ اهمیت «برون‌همسری» در جوامع ابتدایی گفتم. استروس معتقد بود که شکل‌گیری جوامع ابتدایی بدون مفهوم برون‌همسری و تابوی ازدواج با محارم امکان‌پذیر نبود. اگر دوست داشتید می‌توانید توضیحات بیشتر را در آن اپیزود بشنوید. اما او یک کتاب دارد با عنوان ساختارهای ابتدایی خویشاوندی (The Elementary Structures of Kinship). استروس در این کتاب چه می‌گوید؟ او معتقد است که زنان در جوامع سنتی به‌عنوان ابزاری برای ایجاد اتحادهای اجتماعی مبادله می‌شدند (جواری و رضایی 1395, 56–60). برویم کمی خودمان را بسپاریم به افکار این انسان‌شناس فرانسوی.
تصور کنید ما امروز برای ازدواج ترجیح می‌دهیم عاشق ‌شویم، تصمیم بگیریم با عشقمان ازدواج کنیم، به خواستگاری فرد مورد نظر برویم و خانواده‌ها بر سر مهریه، شیربها و مراسم ازدواج، جلسات فشرده برگزار کنند. اما این پدیده در چند هزار سال پیش در جوامع ابتدایی و کلونی‌های اولیۀ انسانی بدین‌قرار نبود. ازدواج یک انتخاب شخصی یا یک اتفاق عاشقانه نبود، بلکه بخشی از یک سیستم پیچیده اجتماعی بود. این را کلود لوی استروس برجسته کرد و یکی از مهم‌ترین نظریه‌های مردم‌شناسی را بنا کرد.
تبادل زن‌ها؛ ساختن جامعه
به زبان ساده، لوی استروس گفت که در جوامع ابتدایی، زن‌ها فقط یک انسان به ما هو انسان نبودند، بلکه مثل یک «کالای ارزشمند» بین گروه‌ها مبادله می‌شدند. قبیله‌ای دختر خودش را به قبیلۀ دیگر می‌داد و در عوض یا یک زن از آن قبیله می‌گرفت یا یک نوع حمایت اجتماعی، اتحاد سیاسی یا معاملۀ اقتصادی رقم می‌خورد. پس به همین دلیل، ازدواج فقط یک رابطۀ عاشقانه که امروزه ما بدیهی فرض می‌کنیم نبود، بلکه یک جور «قرارداد اجتماعی» بود. این مبادله زن‌ها باعث می‌شد قبیله‌ها به‌هم بپیوندند، نزاع و کشمکش کم‌تر و همکاری بیشتر بشود و  این‌طور جوامع اولیه از خطرات طبیعی و بیماری‌ها و جنگ‌ها جان سالم به در بردند.
قانون اساسی منع ازدواج با محارم
لوی استروس متوجه شد که در این جوامع ابتدایی که زنان مبادله می‌شوند یک قانون بسیار سفت‌وسخت وجود دارد: کسی حق ندارد با خواهر یا دخترش ازدواج کند. این قانون منع ازدواج با محارم، به نظر استروس فقط یک تابو و گناه اخلاقی نبود، بلکه یک ترفند اجتماعی بود. چون وقتی اعضای قبیله نمی‌توانستند با دختر یا خواهرشان ازدواج کنند، مجبور می‌شدند آنها را به قبیلۀ دیگری بدهند و این «مبادله» دقیقا چیزی بود که جامعه‌سازی و شکل‌گیری اجتماعات بزرگ‌تر را در مراحل اولیه ممکن ‌کرد.
چرا مردها مبادله نمی‌شدند؟
اینجا لوی استروس به ساختار قدرت اشاره می‌کند. در بیشتر جوامع شکارچی-گردآورنده مردها قدرت بیشتری داشتند و زن‌ها به عنوان «موضوع مبادله» و «فرزندآوری» در نظر گرفته شدند. پس در این جوامع مردها نقش معامله‌گر و صاحب کالا و زن‌ها نقش کالای ارزشمند را داشتند. به زبان اجتماعی در واقع، کنترل زنان و بدن آن‌ها، پایۀ ساختن اتحادهای اجتماعی بود.
مبادله کالا و ارزش حیاتی آن
اگر بخواهم یک کم این موضوع کالای مبادله‌ای و «ارزش حیاتی» را برای شما روشن‌تر کنم خرید و فروش اتومبیل دسته دوم در ایران نمونۀ مناسبی برای این موضوع است. شما اگر برای خرید اتومبیل به یک فروشنده مراجعه کنید جدای از نوع ماشین، قیمت ماشین و پولی که دارید بعضی ویژگی‌های ماشین برای خرید در بازار اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. ممکن است ظاهر ماشین مرتب و تمیز و جذاب باشد و موتور ماشین مثل ساعت کار بکند ولی با مراجعه به کارشناس متوجه بشوید که مثلاً ماشین چند لکه رنگ ناشی از ضربه و تصادف دارد؛ یا موتور ماشین روغن‌سوزی دارد؛ یا کاپوت یا یکی از درها تعویض شده است. هر کدام از این موارد که معمولاً فروشنده تلاش می‌کند پنهان کند و خریدار تلاش می‌کند افشا کند در قیمت نهایی ماشین تأثیر زیادی دارد. اما برخی ویژگی‌ها مثل فهمیدن اینکه یک ماشین در تصادف چپ کرده است و یا شاسی ماشین ضربه خورده یا ترک برداشته از مواردی است که بسیار از قیمت ماشین کم خواهد کرد و در اکثر موارد خریدار را از خرید ماشین منصرف می‌کند. در واقع در اینجا ضربه نخوردن شاسی یا چپ نکردن یک ماشین در بازار خرید و فروش کالا تبدیل به یک «ارزش حیاتی» در مبادله ماشین شده است. آیا این ارزش در تمام بازارهای خرید و فروش اتومبیل در جهان صادق است؟ برگردیم به نظر لوی استروس.
نتیجه اخلاقی: پاکدامنی و کنترل بدن زن
اگر زنان به قول لوی استروس نقش «کالاهای مبادله‌ای» ارزشمند را در جوامع ابتدایی ایفا ‌کنند، حفظ ارزش آن‌ها برای گروهی که آن‌ها را «مبادله» می‌کند، اهمیت حیاتی پیدا می‌کند. چه صفاتی برای این کالا، ارزشمند محسوب می‌شود: پاکدامنی، عفت، وفاداری به همسر و فرزندان به‌عنوان شاخص‌هایِ ارزش اجتماعی. به نظر شما آیا امروزه شکل و شمایل و ساختار مراسم و آیین‌های پیش از ازدواج مانند خواستگاری، تعیین مهریه، شیربها و بحث‌های اقتصادی یک مراسم و مراسم عقد که با حضور و شهادت همۀ آشنایان برگزار می‌گردد نوعی معاملۀ اقتصادی و مبادله نیست؟ پاسخ این سؤال رو به شما واگذار می‌کنم.
نتیجه‌گیری نهایی 
برای جمع‌بندی دوباره آراء لوی استروس را مرور می‌کنیم. در جوامع ابتدایی ازدواج فقط یک رابطه عاشقانه نبود بلکه یک قرارداد اجتماعی برای ساختن پیوند بین قبیله‌ها بود. زن‌ها در این میان نقش کالای مبادله‌ای پیدا کردند. اینجا اولین شکل‌های «کنترل اجتماعی بدن زن» ساخته شد. ممنوعیت ازدواج با محارم، موتور اصلی این مبادله‌ها بود. در چنین ساختاری مفاهیم و باورهایی مانند غیرت، ناموس، عفت، بکارت و آبروی خانوادگی اهمیت پیدا کرد و قواعد سخت‌گیرانه‌ای دربارۀ رفتار جنسی را شکل داد.
نظریه لوی استروس و قصه‌ها
اگر این نظریه لوی استروس را بپذیریم، داستان‌ها و قصه‌هایی با مضمون نکوهش زنان خیانت‌کار یا تمسخر مردانی که به اندازه کافی به این ارزش‌ها اعتنا نداشتند یا نشان دادن سرنوشت شوم زنان گمراه همگی در جهت تثبیت چنین موقعیت‌هایی در زندگی جوامع بودند. شاید به همین دلیل است که داستان‌های مشابه در مورد مردان با این مضمون چندان در ادبیات شفاهی و ادبیات رسمی دیده نمی‌شود و اگر هم چنین داستان‌هایی مثل این اپیزود که بسیار اندک هستند، روایت شود بیش از همه نشان از پذیرش موقعیت مردانی دارد که نمی‌توانند بدون زنان زندگی کنند و می‌شود تنها آنها را ریشخند کرد. شاید هم نشان از مقاومتی آرام است که تلاش می‌کند با روایت کردن و قصه‌ گفتن، تغییری در باورها و اذهان جامعه به‌وجود بیاورد. تلاشی که شهرزاد قصه‌گو در هزارویک‌شب آغاز کرد و هنوز به پایان خود نرسیده است.
پس‌گفتار
از شما ممنونم که پادکست مارو گوش می‌کنید. ما در سال جاری تلاش کردیم که یک وب‌سایت برای انتشار پادکست‌های قصه‌های ایرانی و قصه‌های شاهنامه راه‌اندازی کنیم که ارتباط ما با شما راحت‌تر بشه و بتونیم با تمرکز بیشتری به قصه‌های ایرانی و فرهنگ شفاهی بپردازیم. شما در این وب‌سایت که آدرسش در توضیحات پادکست اومده می‌تونید متن قصه و منابع پادکست رو ببینید. اما مهم‌ترین درخواستی که از شما دارم و ابتدای پادکست هم گفتم اینه که اگر در اطراف خودتون کسی رو می‌شناسید که به قصه‌گویی، متل‌گویی و خواندن لالایی شهرت داره لطفاً از کنارش به سادگی عبور نکنید و سعی کنید با موبایل یا رکوردر، صدا یا تصویر این آدم‌ها رو ضبط کنید. این آدم‌ها یک راوی معمولی نیستند. اغلب آنها حافظِ فرهنگی هستند که در حال فراموشی و ناپدید شدن در هیاهوی تاریخ است. اگر موفق به ضبط صدا و تصویر آنها شدید ما آمادۀ انتشار آنها با نام و مشخصات راوی هستیم. اگر پادکست ما را دوست دارید به دیگران هم معرفی کنید. اگر دوست داشتید از ما حمایت کنید می‌تونید راه‌های حمایت از ما رو در توضیحات پادکست یا در صفحۀ وب‌سایت گیومه باز دات آی آر پیدا کنید.  دامن سرخ گلدار همگی خدا نگهدار.
منابع
جواری، محمدحسین و مهناز رضایی. 1395. «ساختار اسطوره و زبان، ساختار خویشاوندی و زبان در مردم‌شناسی ساختاری کلود لوی استروس». جستارهای زبانی 7(5): 24.
ذوالفقاری، حسن. 1398. باورهای عامیانه مردم ایران. تهران: چشمه.
مارزلف، اولریش. 1371. طبقه‌بندی قصه‌های ایرانی. تهران: سروش.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest


0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x